جـــــــــاده زندگی
زندگی کردن دقیقاً مثل راندن تو یه جاده ست . . . مقررات خاص خودشو داره . . . . پستی بلندی هم زیاد داره . . . . سربالایی داره ولی سرپایينی هم داره . . . . توی این مسیر بارش باران هست ، حتی برف . . . لغزندگی جاده . . . آفتاب هم هست . . . . تصادف هم هست . . . . منظار زیبا هم هست . . . . خیلی چیزای دیگه هم هست . . . چه خوب چه بد ، باید برانیم ، باید رفت . . . . محکوم به طی کردن این جاده هستیم . . . چه بخوایم . . . . چه نخوایم . . . .
آره باید رفت . . .
نمی دونم شما تو کدوم قسمت این جاده هستین ولی من الان داخل یه تونلم . . . یه تونلی که خیلی وقته توشم . . . . نمی دونم چرا هر چی میرم تموم نمی شه . . . . جز منم کسی توش نیست . . . تنهام . . . . تنهایی منو می ترسونه . . . می ترسم برای همیشه توش بمونم . . . . سعی می کنم تند تر برم ولی دیگه توانش رو ندارم که از این تند تر برم . . . فعلاً دارم می رم و دلم به این چراغهای کم نور خوشه که هر چند متر به چند متر روی دیوارای تونل هستن . . .
یه وقتایی فکر می کنم اگه این تونل تموم نشه چی . . . . دوست ندارم از این بیشتر تو این تاریکی باشم . . . . دوست داشتم هیچ وقت داخل این تونل نمی شدم ؛ ولی راه دیگه ای هم نبود . . . برای طی کردن جاده باید از این تونل می گذشتم . . . با خودم می گم اینم یه تونل مثل تونلهای دیگه که پشت سر گذاشتم . . . ولی این تونل با تونل های دیگه فرق می کنه . . . خودم اینو خوب می دونم ولی خب هی خودمو گول می زنم !!!!
به خودم می گم . . . یهو می بینی که یه نوری داره از روبرو می آید . . . هرچی می ری جلو بیشتر می شه . . . وااااااای . . . می بینی این تونلم رد کردی . . . . یعنی می شه ؟؟؟
تموم شدن این تونل برام یه رویا شده . . . یعنی تموم می شه ؟؟؟
خدایا من دیگه طاقتشو ندارم . . . خدایا دارم کم کم خسته می شم . . . . دیگه رمقی برام نمونده . . . . خدایا کمک کن . . . کمک کن این تونل رو هم مثل بقیه تونل ها به سلامت طی کنم . . . .
می خوام بخوابم ؛ وقتی پا شدم ببینم همه اینا یه خواب بوده و من . . . .
خدااااااااااااااااااایا . . . .

خدایا کمکمون کن همیشه احساست کنیم . . . . تو ، توی این تونل هم با منی ؛ مگه نه ؟؟
خدااااایا تو همیشه با منی ، کمک کن همیشه باهات باشم
